Wednesday, March 15, 2006

ساعتی چند در خرابات

صبح از سرای به خرابات(دانشکده فنی) می شوم.
زمان سخت تنگ و چهار ره دانشکده را ازدحام صعب و مردم جهدی و تلاشی وافر در جهیدن به اندرون زرد مرکبی(تاکسی.)
خویشتن را حال چونان آمد که گفتمی (بازم مدرسم دیر شد.اشاره به دانشگاه)
در هر روی ما نیز سوار بر زرد مرکب شده چند فرسخی به پیش شدیم. عظیم کرامتی شد و ما به بزرگ مرکبان(سرویس) رسیدیم و خرابات....
خود خرابات چند متر پایین تر از سطح ایستابی آب های تحت الارضی است.هیچ سقفی در آن موازی کف اتاق نیست.(همه جا زیر شیروانی است.)نشیمنگهان نیک پیوسته و منقش به نقوش کم مایه و........
فضا چنان غمین که اگر مسعود بن سعد بن سلمان(علیه الرحمه)را چند روزی د ر آن گذارند نیک معترف شود که بیت زیر را به کل از کشک ساخته
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای پستی گرفت همت من زین بلند جای!
دانشپویان هر آن بیم آن دارند که خرابات خراب شده و جمع کثیری را در عنفوان جوانی ناکام نماید.

No comments: