زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخورباهمه کس تانخورم خون جگر سرمکش تانکشدسربه فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی ازبرگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشوتا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین وبفریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ ازجور ته حاشاکه بگرداندرو
من از آن روز که در بند توام آزادمی
می مخورباهمه کس تانخورم خون جگر سرمکش تانکشدسربه فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی ازبرگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشوتا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین وبفریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ ازجور ته حاشاکه بگرداندرو
من از آن روز که در بند توام آزادمی
2 comments:
ziba bud!
و زیبا هست و زیبا خواهد بود
Post a Comment