Tuesday, April 11, 2006

اراجیف سیال ذهنی

حکایت خواجه رابینسون از مردمان کروزویه
نیک مبرهن است که دانیل دفو داستان رابینسون کروزوئه را از این حکایت کهن ایرانی تقلب نموده است بی رعایت قانون کتابت پیش ید راوی یگانه تمثال(کپی رایت) که حق مسلم ایرانیان کهن است!
و اینک حکایت
آن شیر بیشه تزکیه آن استاد در تخلیه آن ماوراء النقلیه خواجه رابینسون کروزویه.
و کرامات و حکایات از او بسیار آن گونه که در این مجال نگنجد.
گویند سه انگشت خود را در طره العینی به پشت برده و آن را دو انگشت می نمود آن کونه که دو صد مردمان را حیرت فرا میگرفت و گروهی در حالت هنگ آپ باقی بماندیدندنی فراوان.
نقل است چون آب بند کروزویه را نیک شکافی هویدا گشت بس کلفت!شبانه روزی انگشت شست خود را در شکاف قرار همی داد تا اورجانس رسید و چون چیزی از برای گذاشتن در شکاف نیافتند همان انگشت شست را بریده و شکاف را یاماق کرده و آب را بند اوردند به سختا!
آنگاه که خواجه هوشیار گشت فریاد بر آورد که ای فلان و فلان شده ها انگشت من کو؟وچون جوابی نشنید سر به صحرا و بیابان گذاشت از برای یافتن انگشت شست.
و خواجه در بیابان در رسای انگشت شست چونان اشک ریخت که پس از سالها خود را در میان جزیره ای دید بس دور افتاده.
و چون حال چونان آمد که گویا گم شده است نوایی در داد که من مامانم را می خواهم.تا آتلانتیس به آرام پیوست و فرجی شد تا خواجه کریستف گلنگ آمریکا را کفش نماید و استعمار نوین متولد شود!
حقیر به مریدی که توان آن را داشته باشد که بگوید داستان خواجه رابینسون از چه رو و در باره چه بوده است جرعه ای یاقوت مذاب ولیمه خواهم داد.

2 comments:

Anonymous said...

dadashim alide

Anonymous said...

khaje bas saial morid farmudand . zenhar ba khaje arashmidos moshkel nanemayand.