Friday, April 28, 2006

از خویش ودر خویش

روزی روزگاری نیک بعید و در بلادی بسیار دور جوانی می زیست حسین نام.
پیشه ای اختیار کرده بود که صورت گری می نمود و لیک بدون قلم و بوم(تصویر بردار صدا و سیما)
چون ام حسین نیک کلید کرد که او را مزدوج کند شیخ ما نیز به ناچار تسلیم شده و محاسن هنرمندانه خویش را به دست قیچی تیز ام خویش امانت نهاده بوزا.
باری ام شیخ ما نیز سخت پی جویی نموده و در آخر دختر حاج صمد بازاری(رحمته اله علیه)را برگزیده و طبل و دهل عروسی را بر پا داشت با این نوا:
دیم دا را رام .... رام رام له له له دیش را را رام رام رام ..... و قص الی هذه.
چند سال پس از همان روزگار نیک بعید و در همان بلاد بسیار دور من با نهیب ضربه طبیب که به قسمت تحتانی بدنم وارد آمد و با شیوه ای غوغا سالارانه انگشت شست پای خویش را در دماغ کرده و به شکوفه ها و باران سلام کردم.
در همان عنفوان کودکی کراماتی از من پدیدار گردید بسیار.چونان که اطبا مجدگانی دادند که نابغه ای در پیش است! اما صد افسوس که شادی والدین طولی نینجامید که بر همگان آشکار گشت که اطبا در خطا رفته اند که در اصل دیوانه ای در راه بودا.
از کرامات همین که در سن 5 با یکی از محبان بر آن شدیم تا سلاحی تهیه کرده و عدهای را از این زوال زندگی برهانیم! اما چون نه سلاح یافتیم و نه در خویش جربزه گربه نگون بختی را اسیر نموده و در یک دادگاه صحرایی وبه جرم تکرار جرم ماضی به موت محکوم نمودیم.
از آن یوم مرا در یاد است که چون گربه بر سر دار برفت دیدگان ببست و بگفت :ان فی حیاتی مماتی و فی مماتی حیاتی و دیگر گربگان خون گریستند.!
و دیگر آنکه در 17 از قضای روزگار مگسی در دهان یکی از مریدان همی شد و من نیز که در معذور افتاده و دست از چاره شسته پیف وپاف را در دهان وی تهی کرده از برای کشتن مگس که کم مانده بود هم مگس و هم مرید بی نوا افقی گردند!
سالها از پی هم گذشت و من بر اندازه پیکرم افزودم و گشتم دانشپو و خود همین دانشپو گردیدنم موضوع تز دکترای یک روان شناخت بود.
خود انگونه همی پنداشتم که عالی مکتب(دانشگاه)مکان انسان های خوش سیرت و خوش صورت است ولی از قضای بد ایام نه خدا هست و نه خرما و همگان سخت عاقل و من دیوانه .حال بر شما مریدان است که بگویید من چه کنم؟

6 comments:

Anonymous said...

salam agaye moshaheb.baba kheyli bamaze bood in matlabet.mer30 az bloge khobet.bye

نهال حیرت said...

نامت چیست غریبه؟

Anonymous said...

و در نسخ قدیمی آورده اند که خادمان دربار عالی مکتب در وی نیک نظر بدارند ...
حالیا وی در مغرب و مشرق خود شمارش ننماید بهکذا ...

خواجه صابر صحیح الحال

Anonymous said...

gar ba mani mitavani ajhdar benami mara.ey sheykh jan pas chera matlab neyzari man har roz miyam bloget vali dir dir matlab mizari plz yekam ziyad bezar khosham miyad az matalebe bloget

نهال حیرت said...

مریدان خبر دادند که از چه رو کتابات خواجه کم گردیده باید این گونه عرضه همی دارم که چون کتابت نیک ram بالا خواهدی ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را که هر کتیبه ای در دفتر ما نگنجد.

نهال حیرت said...

moridan khabar hami dadand ke az che ru khetabate khaje kam gardide? bayad in gune arze hami daram ke chon ketabat nik RAM bala khahadi ey shekhe pak daaman mazur dar ma ra ke har katibeii dar daftare ma nagonjad.