حال که بر آن شدم این حکایت را کتابت همی کنم سخت مشمعز و منقلب گردیدمی از وصف این مقال.
اطعام دانشپویان بر 4 فعل است که به افعال اربعه شهیرند.
1:صبح هنگام سر آشپز از سرای به مطبخ می شود به همراه بیل حیاط سرای خویش و آن هنگام که کارگران در مطبخ دست و صورت و دماغ خویش را بر برنجان شستند فعل نخست خاتمه می یابد.
چون سر آشپز میزان دمبه های موجود در مطبخ را فراوان پنداشت چونان که خود نیز گرخید ! تصمیم بر آن میشود که آن یوم یوم الکباب همی بود و آن وقت که سر آشپز خاک و خاشاک بیل حیاط سرای خویش را با برنجان طبخ نمود فعل دوم به پایان میرسد.
3:طریق اولی و نیک مهم از راه همی رسد. در این مقام هم بیل مزبور به کار آمده و مقادیر متنابهی کافور بر طعام اضافت داردی.مریدان گویند اگر سیاووش (رحمه اله)می دانست که کافور نیز کاربرد دو طرفه داردی هرگز از برای عبور از آتش بر خود کافور نمیزدی.
و اما فعل چهارم:و خوراندن آن طعام رادیو اکتیویته بر ما جماعت دانشپو. با دو دیدگان به روشنی دیدم که هر چه طعام رادیو اکتیو تر دانشپو در مقام خوردن در تعجیل تر ! بینوا دانشپو رویین تن گردید از بس در این فعل مجاهده نمودی.
از کرامات الکباب همین بس که مقاومت کششی و خمشی و حتی برشی آن به عنوان مرجع دیگر مواد پلاستیته انتخاب گردیده بودا.
حال آنکه هر دانشپوی معمولی و نه سخت عجول هر الکباب را در 10 دقیقه تناول همی دارد !
باری این نیز غذا خور خانه و آداب آن باشد که مقبول آید مریدان را.
Thursday, May 04, 2006
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
3 comments:
حالیا , ای شیخ , دهان همی فرو بند که شمایان خوش طعامگانید .
باشدی که رستگاران گردید بهکذا
خواجه صابر صحیح الحال
baba sheykh jan man neytoonam intori adabi sobat konam.eshkali ke nadare?matlabetam kheyli khob bid!khosham miyad ke hagayego minvisi.gorbonet Ajhdar
الی ای رفیقان کجایید
اسفندیار رویین تن گردید
برخیزید برخیزید
Post a Comment