یه جایی توی دور ترین جای بعیدترین بعد انتهای ذهن دو نفر یه جام خوش رنگ شوکران تظاهر می کرد.
هر دو با تمام نیرو گریه کردن تا شوکران رو به نشانه عشق بی کران تقدیم کنن به بعدی.
ولی گریه هر دو اونارو به مهمونی خودش برد و اطراف همون وقتی که من و تو داشتیم مرگ رو استخاره می کردیم!
و مرگ تنها استخاره تو رو قبول کرد و تنها استخاره تو رو.
Wednesday, July 19, 2006
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment