Wednesday, April 25, 2007

صبر

توی تاکسی نشستی
یه نفر هم شاید پیش تو بشینه
اون یه نفر کلا آدم خوشحالیه و جالبیه
تنها ایرادش اینه که به خودش گلاب مالیده
بویی که ازش تنفر عمیقی داری
حاضری دماغتو فرو کنی توی سیگاره راننده تاکسی
حاضری جورابتو بچپونی توی دهنت
حاضری با خدا معامله کنی و حس بویاییت رو با یه بسته آدامس شیک تاق بزنی

قطعه ادبی مرتبط 1: مرا صبوری دشواراست نازنین
قطعه ادبی مرتبط 2: کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن!

No comments: