Monday, July 21, 2008

جواب های حفظی

این موقعیت رو تصور کنین: توی تاکسی یه نفر از شما میپرسه امروز چه هوای گندیه شما هم بدون فکر کردن میگین آره. یا توی همون تاکسی ممکنه راننده هه سیگار بکشه و بپرسه دود سیگار اذیتت میکنه یا نه؟ جواب تو چیه؟ 99 درصد موارد میگی نه!

جواب های حفظی!

یک نفر از شما بلاهت پیشه ها پیدا نشد که جوای دیگه ای بده

جواب دیگه به همه ی حرفهای حفظی و جواب های حفظی


Saturday, July 19, 2008

جنگ

اگه روزی روزگاری جنگ شد

من و تو نگرانی ابراز میکنیم

من نگران دل تو که شبیه آدامس بادکنکی است و ترسان است و لرزان

تو نگران بند انگشت منفصل بنده! روی پشت بام بعد از مراسم تدفین ناتمام!

چه واکسیناسیونی شویم !

درد و رنج ریشه کن
دلواپسی ریشه کن
آدمی ریشه کن

Friday, July 18, 2008

هامون مرد

خسرو شکیبایی مرد

هامون مرد

روی کاغذ بیخط زندگیش مرگ رو نوشت

خسرو شکیبایی مرد

تمام

بیگرافی خسرو شکیبایی

فارغ التحصیل در رشته بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
علاقمند به کشتی کچ و شرکت در چند مسابقه آماتور در سال 1340.
گوینده فیلم در استودیو شهاب در سالهای 1347 تا 1349.
فعالیت در تئاتر در سال 1354.
شروع فعالیت سینمایی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی) به عنوان بازیگر در سال 1361.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای "دزد و نویسنده" ، "ترن" و "رابطه" خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم "هامون" (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نامش سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم "کیمیا" (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم "کاغذ بی خط" (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری" ، "خانه سبز" ، "کاکتوس" ، "تفنگ سرپر" و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.
او آخرین جایزه اش را از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "سالاد فصل" (فریدون جیرانی) از آن خود کرد.

برگرفته از سایت iranact.com

Tuesday, July 15, 2008

تصور

من امروز متصورم
عنصر نامطلوبی در مخیله ام نمیگنجد

که آزار میدهد مرا هنگام خواب

و قلقلکم میدهد روزها
آن عذاب

Monday, July 14, 2008

اندر احوالات دیشب

دیشب به قول محمد صالح اعلا دست به سینه روبروی شبکه محترم چهار بودیم و داشتیم سینما اقتباس رو که این برنامش در مورد داریوش مهرجویی و اقتباس آزادش از خانه ی عروسکی در فیلم سارا بود رو میدیدیم

تا اینجاش خوب بود

برقا رفت

من فحش چارواداری دادم

بعدش که خسته شدم رفتم یه فانوس نفتی پیدا کردم و روشنش گشتاندم و شروع کردم خوندن رمان هزار خورشید تابان از برادر مکتبی جناب آقای خالد حسینی!

خیلی زیباست

بیشتر به خاطر اینکه یه نویسنده افغان اونو نوشته

شاید در آینده بیشتر در مورد این کتاب حرف بزنم

Saturday, July 12, 2008

هیچکس احمق نیست

هیچکس احمق نیست
هر نفسی صاحب سبکی است در بلاهت

آن ابرو و زلف کج و ماوعجت را
که نیست نشان از نجابت

که کتاب ثقیل خواندیم و چشمها گرد گشتاندیم!

همه تار زلفان برف

همه تار زلفان برف هورمونیک!

وجود ذهن آرزوی وصال و کوفتمان آهو و زغال

که چه؟

که چه پزشکجان دختر کش کوبایی
که چپ بود چپ تر از فیدل


که چه؟

Thursday, July 10, 2008

خصلت مشترک

در واقع خصلت مشترک اکثر ایرانیها

احساس همه چیز دانی و همه چیز فهمیه!

یک عده آدم متوهم و گاگول تشریف داریم که از فضا بحث رو شروع میکنیم و میرسیم به سیاست کلان و آخرش با نحوه ی پختن آش شله قلم کار تمومش میکنیم.

اصلا هم ربطی به سن نداره من بچه ای دیدم که وقتی زبون باز کرد اولین کلمه گفت: کانسپچوال آرت

نتیجه: کمتر اظهار فضل کنیم

ضرب المثل: کم گوی و گزیده گوی چون در

Saturday, July 05, 2008

home again

home home again!!

کلا من دوست دارم اینجا باشم هر وفت که بتونم


البته من دانشجو خوابگاهای نیستم

ها!!

ولی خواستیم یه سلامی خدمت وجود بزرگوار عمو راجر واترز در پرانتز آبیاری


و البته همچنین خدمت عمو دیوید گیلمور یا همون گریمور داشته باشیم

آها

کلمات ساحت مقدس-وجود پرگهر- آن گروه پر اثر- و غیره یادم رفت

Thursday, July 03, 2008

ناراحت

راستش من آدم ناراحتیم

نه اینکه شما فکر کنی من آدم راحتی نیست یا حتی از این راحتی ها به ما نیومده یا راحت الحلقوم و اینا

وااقعیت امر اینه که من آدم ناراحتیم

Tuesday, July 01, 2008

از دستمون در رفت


همون طور که ملت بزرگوار ایران میدونن

اینجانی آدم بسیار مرتب و منظمی هستم(از همینجا سناریو لو رفت)

خلاصه من بسیار آدم منظمی هستم و اینا

اون عکس رو هم به طور کلی تکذیب میکنم احتمالا ایادی بد بد و بی تربیت برام دسیسه چیدن

ممد بیا این عکسو پاک جون مادرت از دستمون در رفت