Tuesday, February 02, 2010

روز بینور و سیاهی که دیدم

بعد از 5 سال
بعد از 5 سال اومد و گفت که باورم نداره
همین جوری محکم و با اطمینان کامل

بعد من موندم و حسرت و بغض
و هیچی نگفتم جز اینکه اصلا باهاش موافق نیستم
و من موندم و بغضی که خفم کزده از اون روز تا حالا که هنوزم خفم میکنه