بسمه تعالی
از محمد بن طاهر بن حکیم خراسانی به حسین بن مفاخر بن بلخی( پخ) (اون داخل پارانتزه مخفف پزشک خفن بودا).
السلام یا مولایی و یا استادی.
این شاگرد حقیر فی الحال و در پس ایام فراوان مکاشفت و تحقیق در بنای مرض آلزایمر و سالها خین دل بخوردن و بی خوابی کشیدن آنک دوایی کشف نمودم بسا موثر بر نوع بشر از برای درمان آلزایمر.
ترکیب آن بدین صورت همی بود: متا آنتی پیروکسنو دی آمفتانول.
امید است آن استاد گران قدر شمع هدایت بد این یافته تابانده و حقیر را مساعدت کناد.
محمد بن طاهر بن حکیم خراسانی
به سال 205 هجرت.
دو ماه بعد
بسمه تعالی
از حسن بن مفاخر بن بلخی( پخ) به محمد بن طاهر بن حکیم خراسانی
و علیکم السلام یا شاگردی
فیالحال که مکتوب شاگرد خویش میخوانم بسا شادی در من دست همی دهد. خویش از ابتدا همی دانستم که تو را استعداد فراوانی است ای محمد.
و اما در جواب سوال آن شاگرد
1: اون فحشی که به اسم دارو میخواستی به من قالب کنی خودتی
2: جد و آبادته
3: دیگه با من حرف نزن
4: بد بد بد
نتایج اخلاقی
1: ایرانیان قبل از اینکه مغز رو کشف کنن آلزایمر رو کشف کرده بودن
2: ایرانی ها تو سال 218 هجری قمری سیستم پستی داشتن که تو دو ماه نامرو از خراسان به بلخ رسونده در حالی که سیستم پستی ما در دو ماه نامرو از ارومیه تا نوشین شهر نمیتونه ببره!
3: این پست رو وقتی نوشتم که داشتم آهنگ استاری نایت رو از اوتمار لیبرت گوش میکردم.( اونایی که این آهنگ رو گوش کردن میدونن که چه فاجعه ای میشه)
Wednesday, August 30, 2006
Tuesday, August 29, 2006
و اما امتحان
اي مريدان مرا دعا كنيد كه اگر اين رياضي را رد كنمي همه شما را به شنيدن تصنيف(echoes) از پينك فلويد محمان خواهم نمود
Saturday, August 26, 2006
بوسه
بوسه
گفتمش
شيرين ترين آواز چيست ؟
چشم غمكينش به رويم خيره ماند
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد
لرزه افتادش به گيسوي بلند
زير لب غمناك خواند
ناله زنجيرها بر دست من
گفتمش
آنگه كه از هم بگسلند
خنده تلخي به لب آورد و گفت
آرزويي دلكش است اما دريغ
بخت شورم ره برين اميد بست
و آن طلايي زورق خورشيد را
صخره هاي ساحل مغرب شكست
من به خود لرزيدن از دردي كه تلخ
در دل من با دل او مي گريست
گفتمش
بنگر در اين درياي كور
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
سر به سوي آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
ليكن اين شب نيز دريا يي ست ژرف
اي دريغا ش يروان ! كز نيمه راه
مي كشد افسون شب در خواب شان
گفتمش
فانوس ماه
مي دهد از چشم بيداري نشان
گفت
اما در شبي اين گونه گنگ
هيچ آوايي نمي آيد به گوش
گفتمش
اما دل من مي تپد
گوش كن اينك صداي پاي دوست
گفت
اي افسوس در اين دام مرگ
باز صيد تازه اي را مي برند
اين صداي پاي اوست
گريه اي افتاد در من بي امان
در ميان اشك ها پرسيدمش
خوش ترين لبخند چيست ؟
شعله اي در چشم تاركش شكفت
جوش خونن در گونهاش آتش فشاند
گفت
لبخندي كه عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسيدمش
امیر هوشنگ ابتهاج(سایه)
گفتمش
شيرين ترين آواز چيست ؟
چشم غمكينش به رويم خيره ماند
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد
لرزه افتادش به گيسوي بلند
زير لب غمناك خواند
ناله زنجيرها بر دست من
گفتمش
آنگه كه از هم بگسلند
خنده تلخي به لب آورد و گفت
آرزويي دلكش است اما دريغ
بخت شورم ره برين اميد بست
و آن طلايي زورق خورشيد را
صخره هاي ساحل مغرب شكست
من به خود لرزيدن از دردي كه تلخ
در دل من با دل او مي گريست
گفتمش
بنگر در اين درياي كور
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
سر به سوي آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقي ست
ليكن اين شب نيز دريا يي ست ژرف
اي دريغا ش يروان ! كز نيمه راه
مي كشد افسون شب در خواب شان
گفتمش
فانوس ماه
مي دهد از چشم بيداري نشان
گفت
اما در شبي اين گونه گنگ
هيچ آوايي نمي آيد به گوش
گفتمش
اما دل من مي تپد
گوش كن اينك صداي پاي دوست
گفت
اي افسوس در اين دام مرگ
باز صيد تازه اي را مي برند
اين صداي پاي اوست
گريه اي افتاد در من بي امان
در ميان اشك ها پرسيدمش
خوش ترين لبخند چيست ؟
شعله اي در چشم تاركش شكفت
جوش خونن در گونهاش آتش فشاند
گفت
لبخندي كه عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسيدمش
امیر هوشنگ ابتهاج(سایه)
Wednesday, August 23, 2006
Tuesday, August 22, 2006
موبایل هم آدمه
راستش قصه از اون جایی شروع شد که سیریش(موبایلم) افتاد تو اونجایی که نباید میافتاد. آره دیگه همون توا...
حالا مصیبت در آوردن موبایل با یه دسته شکسته به کنار.
وقتی در آوردمش هیچ گونه علایم حیاتی توش دیده نمیشد. راستش سوراخ مناسبی پیدا نکردم که تنفس دهان به دهان بدم ( اگه پیدا هم میکردم عمرا این کارو میکردم).
کل اهل بیت ریخته بودن تو به محیط سه چهار متری ولی هیچکی حتی بهش نزدیک هم نمیشد.
منم از ترس اینکه یه موقع ممکنه آسیب نخائی دیده باشه بهش دست نمیزدم.
خلاصه چون هیچ کی جلو نیومد دیگه مجبور شدم ورش دارم.
پنج شیش بار شستمش یه بار هم رو به قبله شستمش(همین طوری گفتم شاید تمیز تر بشه).
بعدش حدود سه ساعت با سشوار خشکش کردم ولی هنوز نبضش نمیزد کمکهای صابر هم به نتیجه ای نرسید.
خلاصه بردیمش تعمیرگاه و با هزار تا سفارش که جون شما و جون سیریش تعمیرش کردیم.
ولی مشکل دقیقا از اینجا شروع شد. در واقع من به این موضوع فکر نکرده بودم که یه دوره توانگری روانی هم باید براش تدارک ببینم که خاطره اون سقوط کثیف رو از یادش ببره.
نتیجه این شد که سیریش به کل قاط زد در واقع لج کرد. اینجا چند تا از اونارو براتون بگم تا ببینید که سلامت روانی موبایل چه قضیه مهمیه و از این پس براش اهمیت خاصی قائل بشید.
1: اس ام اسی که برای روز پدر برای بابام فرستاده بودمو سند کرده به موبایله یکی از سال اولی ها که اونم بعد از چند دقیقه زنگ بزنه و فقط همین یه جمله رو بگه: من به داشتن پسرگلی مثل تو افتخار میکنم.
2: تو مراسم ختم یکی از اطرافیان خود به خود آهنگ واویلا ی شهرام شبپره رو با بیشترین ولوم پخش کنه و همزمان کلید خاموش کردنو غیر فعال کنه!
3: شب ساعت سه آلارم بده و وقتی من به طرز مجنون واری از خواب پریدم بنویسه: من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.
4: اون قدر وبیره کنه که مجبور بشم فقط از بند موبایل استفاده کنم.
5: شماریه منو 5000 بار سند کنه به 5000 شماره مختلف تو قزوین به طوری که برای یه هفته جرئت نکنم حتی ازخونمون بیام بیرون.
این لیست میتونست تا 20 هم ادامه پیدا کنه ولی ادب ایجاب کرد که همین پنج تا بنویسم.
شعار اخلاقی: هان قشنگ! موبایل نیز آدم است و صاحبمرده دل دارد. پس بیایید شما نیز مثل هم اکنون به یاری سبز شما نیاز ها را به برطرف کرده و همگی در جامعه ای زیبا و سکینه هم موبایل خریدن شمارشون چنده؟
حالا مصیبت در آوردن موبایل با یه دسته شکسته به کنار.
وقتی در آوردمش هیچ گونه علایم حیاتی توش دیده نمیشد. راستش سوراخ مناسبی پیدا نکردم که تنفس دهان به دهان بدم ( اگه پیدا هم میکردم عمرا این کارو میکردم).
کل اهل بیت ریخته بودن تو به محیط سه چهار متری ولی هیچکی حتی بهش نزدیک هم نمیشد.
منم از ترس اینکه یه موقع ممکنه آسیب نخائی دیده باشه بهش دست نمیزدم.
خلاصه چون هیچ کی جلو نیومد دیگه مجبور شدم ورش دارم.
پنج شیش بار شستمش یه بار هم رو به قبله شستمش(همین طوری گفتم شاید تمیز تر بشه).
بعدش حدود سه ساعت با سشوار خشکش کردم ولی هنوز نبضش نمیزد کمکهای صابر هم به نتیجه ای نرسید.
خلاصه بردیمش تعمیرگاه و با هزار تا سفارش که جون شما و جون سیریش تعمیرش کردیم.
ولی مشکل دقیقا از اینجا شروع شد. در واقع من به این موضوع فکر نکرده بودم که یه دوره توانگری روانی هم باید براش تدارک ببینم که خاطره اون سقوط کثیف رو از یادش ببره.
نتیجه این شد که سیریش به کل قاط زد در واقع لج کرد. اینجا چند تا از اونارو براتون بگم تا ببینید که سلامت روانی موبایل چه قضیه مهمیه و از این پس براش اهمیت خاصی قائل بشید.
1: اس ام اسی که برای روز پدر برای بابام فرستاده بودمو سند کرده به موبایله یکی از سال اولی ها که اونم بعد از چند دقیقه زنگ بزنه و فقط همین یه جمله رو بگه: من به داشتن پسرگلی مثل تو افتخار میکنم.
2: تو مراسم ختم یکی از اطرافیان خود به خود آهنگ واویلا ی شهرام شبپره رو با بیشترین ولوم پخش کنه و همزمان کلید خاموش کردنو غیر فعال کنه!
3: شب ساعت سه آلارم بده و وقتی من به طرز مجنون واری از خواب پریدم بنویسه: من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.
4: اون قدر وبیره کنه که مجبور بشم فقط از بند موبایل استفاده کنم.
5: شماریه منو 5000 بار سند کنه به 5000 شماره مختلف تو قزوین به طوری که برای یه هفته جرئت نکنم حتی ازخونمون بیام بیرون.
این لیست میتونست تا 20 هم ادامه پیدا کنه ولی ادب ایجاب کرد که همین پنج تا بنویسم.
شعار اخلاقی: هان قشنگ! موبایل نیز آدم است و صاحبمرده دل دارد. پس بیایید شما نیز مثل هم اکنون به یاری سبز شما نیاز ها را به برطرف کرده و همگی در جامعه ای زیبا و سکینه هم موبایل خریدن شمارشون چنده؟
Sunday, August 20, 2006
You Better Run Men!
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run,
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run.
You better make your face up in
Your favorite disguise.
With your button down lips and your
Roller blind eyes.
With your empty smile
And your hungry heart.
Feel the bile rising from your guilty past.
With your nerves in tatters
When the cockleshell shatters
And the hammers batter
Down the door.
You'd better run.
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run,
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run.
You better run all day
And run all night.
Keep your dirty feelings
Deep inside.
And if you're taking your girlfriend
Out tonight
You'd better park the car
Well out of sight.
Cause if they catch you in the back seat
Trying to pick her locks,
They're gonna send you back to mother
In a cardboard box.
You better run.
Pink floyd
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run.
You better make your face up in
Your favorite disguise.
With your button down lips and your
Roller blind eyes.
With your empty smile
And your hungry heart.
Feel the bile rising from your guilty past.
With your nerves in tatters
When the cockleshell shatters
And the hammers batter
Down the door.
You'd better run.
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run,
Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run, Run.
You better run all day
And run all night.
Keep your dirty feelings
Deep inside.
And if you're taking your girlfriend
Out tonight
You'd better park the car
Well out of sight.
Cause if they catch you in the back seat
Trying to pick her locks,
They're gonna send you back to mother
In a cardboard box.
You better run.
Pink floyd
Saturday, August 19, 2006
خیلی ببخشید!
آقای 1: سلام همسایه عزیز ببخشید که مزاحم می شم یه عرض کوچیکی داشتم مثل اینکه امروز خانوم بچه های ما با خانوم بچه های شما درگیر شدن و خانوم بچه های شما نصف موی کله خانوم بچه های ما رو کندن.
آقای2: یه لحظه صبر کنید
عزیزم این حرفا صحت داره؟
همون طور که شنیدید خانوم بچه های ما تکذیب میکنن
آقای1: ولی صحت داره
آقای2: خب ثابت کن
آقای1: ای عوضی چشچرون یعنی میگی من بیغیرتم بزارم موهای زنمو ببینی؟
آقای2: برو بابا با اون زنت که شبیه لوبیا چیتیه آبپزه.
و در ادامه از صحنه صداهایی مانند
میگیرم .... ت حالا صبر کن
خفه بابا ک.....
آی مگه سگی داری گاز میگیری
اینجا زنو بچه هست تو بیا تو کوچه
فردا
خانوم1: سلام همسایه عزیز یه چند لحظه وقت دارین؟
خانمو2: صد البته
خانوم1: مثل اینکه دیشب همسر من با همسر شما درگیر شدن و در کمال تعجب همسر شما نشیمن گاه همسر منو گاز گرفته
خانوم2: حمید؟
خودتونم شنیدید که همسرم چی گفت. امکان نداره
خانوم1: ولی الان همسر من تو رفع حاجت با مشکل روبرو شده
خانوم2: خوب ثابت کن
خانوم1: ای بی حیا ی شهوت پرست فکر کردی من میزارم
خانوم2: تو هم با اون شوهرت. انصافا گلابی پیش نشیمن گاه اون کمرباریکه.
و دوباره خانوم1 با خانوم2 پنجه در پنجه شدن و قص الی هذه.
آقای2: یه لحظه صبر کنید
عزیزم این حرفا صحت داره؟
همون طور که شنیدید خانوم بچه های ما تکذیب میکنن
آقای1: ولی صحت داره
آقای2: خب ثابت کن
آقای1: ای عوضی چشچرون یعنی میگی من بیغیرتم بزارم موهای زنمو ببینی؟
آقای2: برو بابا با اون زنت که شبیه لوبیا چیتیه آبپزه.
و در ادامه از صحنه صداهایی مانند
میگیرم .... ت حالا صبر کن
خفه بابا ک.....
آی مگه سگی داری گاز میگیری
اینجا زنو بچه هست تو بیا تو کوچه
فردا
خانوم1: سلام همسایه عزیز یه چند لحظه وقت دارین؟
خانمو2: صد البته
خانوم1: مثل اینکه دیشب همسر من با همسر شما درگیر شدن و در کمال تعجب همسر شما نشیمن گاه همسر منو گاز گرفته
خانوم2: حمید؟
خودتونم شنیدید که همسرم چی گفت. امکان نداره
خانوم1: ولی الان همسر من تو رفع حاجت با مشکل روبرو شده
خانوم2: خوب ثابت کن
خانوم1: ای بی حیا ی شهوت پرست فکر کردی من میزارم
خانوم2: تو هم با اون شوهرت. انصافا گلابی پیش نشیمن گاه اون کمرباریکه.
و دوباره خانوم1 با خانوم2 پنجه در پنجه شدن و قص الی هذه.
خیلی ببخشید!
آقای 1: سلام همسایه عزیز ببخشید که مزاحم می شم یه عرض کوچیکی داشتم مثل اینکه امروز خانوم بچه های ما با خانوم بچه های شما درگیر شدن و خانوم بچه های شما نصف موی کله خانوم بچه های ما رو کندن.
آقای2: یه لحظه صبر کنید
عزیزم این حرفا صحت داره؟
همون طور که شنیدید خانوم بچه های ما تکذیب میکنن
آقای1: ولی صحت داره
آقای2: خب ثابت کن
آقای1: ای عوضی چشچرون یعنی میگی من بیغیرتم بزارم موهای زنمو ببینی؟
آقای2: برو بابا با اون زنت که شبیه لوبیا چیتیه آبپزه.
و در ادامه از صحنه صداهایی مانند
میگیرم .... ت حالا صبر کن
خفه بابا ک.....
آی مگه سگی داری گاز میگیری
اینجا زنو بچه هست تو بیا تو کوچه
فردا
خانوم1: سلام همسایه عزیز یه چند لحظه وقت دارین؟
خانمو2: صد البته
خانوم1: مثل اینکه دیشب همسر من با همسر شما درگیر شدن و در کمال تعجب همسر شما نشیمن گاه همسر منو گاز گرفته
خانوم2: حمید؟
خودتونم شنیدید که همسرم چی گفت. امکان نداره
خانوم1: ولی الان همسر من تو رفع حاجت با مشکل روبرو شده
خانوم2: خوب ثابت کن
خانوم1: ای بی حیا ی شهوت پرست فکر کردی من میزارم
خانوم2: تو هم با اون شوهرت. انصافا گلابی پیش نشیمن گاه اون کمرباریکه.
و دوباره خانوم1 با خانوم2 پنجه در پنجه شدن و قص الی هذه.
آقای2: یه لحظه صبر کنید
عزیزم این حرفا صحت داره؟
همون طور که شنیدید خانوم بچه های ما تکذیب میکنن
آقای1: ولی صحت داره
آقای2: خب ثابت کن
آقای1: ای عوضی چشچرون یعنی میگی من بیغیرتم بزارم موهای زنمو ببینی؟
آقای2: برو بابا با اون زنت که شبیه لوبیا چیتیه آبپزه.
و در ادامه از صحنه صداهایی مانند
میگیرم .... ت حالا صبر کن
خفه بابا ک.....
آی مگه سگی داری گاز میگیری
اینجا زنو بچه هست تو بیا تو کوچه
فردا
خانوم1: سلام همسایه عزیز یه چند لحظه وقت دارین؟
خانمو2: صد البته
خانوم1: مثل اینکه دیشب همسر من با همسر شما درگیر شدن و در کمال تعجب همسر شما نشیمن گاه همسر منو گاز گرفته
خانوم2: حمید؟
خودتونم شنیدید که همسرم چی گفت. امکان نداره
خانوم1: ولی الان همسر من تو رفع حاجت با مشکل روبرو شده
خانوم2: خوب ثابت کن
خانوم1: ای بی حیا ی شهوت پرست فکر کردی من میزارم
خانوم2: تو هم با اون شوهرت. انصافا گلابی پیش نشیمن گاه اون کمرباریکه.
و دوباره خانوم1 با خانوم2 پنجه در پنجه شدن و قص الی هذه.
Wednesday, August 16, 2006
نظریه تضاد مادی گیتی
به دلایل موجهی رفته بودم داروخانه.
به همون دلایل موجه دائم داشتم حرکات موزون انجام میدادم. جلوم یه
آقای متشخصی وایستاده بود که نوبتش برسه. از قضا اونم داشت یه
سری حرکات موزون اما پیشرفته تر از من انجام میداد
وقتی نوبتش رسید به دکتره گفت آقای دکتر یه دونه شربت لوراتادین بدین.
تا اینجای کار به غیر از اون حرکات موزون هیچ چیز عجیبی وجود نداشت.
البته اون طرف پیش خون یه معتاده داشت میگفت:
داداش حالا یه بشته دیاشپام که نشخه نمی خاد.
خلاصه نوبت رسید به همون آقای متشخص که جلوی من وایستاده بود. دکتر بهش گفت دو جور لوراتادین داریم کدومو بدم؟
آقاهه گفت: همون که مثل ماست صورتیه!!!!!!!!!!!!!!!!!
جمله بالا رو دوباره بخونین و تصور کنین اگه حتی تصور کردنش سخته.
تمام این مدت به این فکر میکردم که یا طرف چند تا آی سی ش سوخته یا من کلا شوتم و اون چیزی که تا حالا به عنوان ماست میخوردم در اصل گریپ فروت بوده.
یا اصلا تقصیر اون دکتر داروخونس که نباید میگفت لوراتادین دو جوره که اون آقاهه بگه اونی که مثل ماست صورتیه که من فکر کنم اون چیزی که تا حالا به عنوان ماست میخوردم در اصل گیریپ فروت بوده و قص الی هذه.
پا ورقی:
1: شربت لوراتادین برای درمان خارش های کشنده و برای مکان های خاصی از بدن به کار میره( دیکه از این مودب تر تو لغت نامه هم پیدا نمیشه)
2: به پنج نفری که بگن دلیل موجه من برای رفتن به داروخونه چی بوده پنج کلید طلایی پنج مهد کودک اهدا خواهد شد.
3: این جانب شخصا به کسی که حاضر بشه به جای من امتحان ریاضی 2 رو پاس کنه 55 بسته پوفه اهدا خواهم نمود.
به همون دلایل موجه دائم داشتم حرکات موزون انجام میدادم. جلوم یه
آقای متشخصی وایستاده بود که نوبتش برسه. از قضا اونم داشت یه
سری حرکات موزون اما پیشرفته تر از من انجام میداد
وقتی نوبتش رسید به دکتره گفت آقای دکتر یه دونه شربت لوراتادین بدین.
تا اینجای کار به غیر از اون حرکات موزون هیچ چیز عجیبی وجود نداشت.
البته اون طرف پیش خون یه معتاده داشت میگفت:
داداش حالا یه بشته دیاشپام که نشخه نمی خاد.
خلاصه نوبت رسید به همون آقای متشخص که جلوی من وایستاده بود. دکتر بهش گفت دو جور لوراتادین داریم کدومو بدم؟
آقاهه گفت: همون که مثل ماست صورتیه!!!!!!!!!!!!!!!!!
جمله بالا رو دوباره بخونین و تصور کنین اگه حتی تصور کردنش سخته.
تمام این مدت به این فکر میکردم که یا طرف چند تا آی سی ش سوخته یا من کلا شوتم و اون چیزی که تا حالا به عنوان ماست میخوردم در اصل گریپ فروت بوده.
یا اصلا تقصیر اون دکتر داروخونس که نباید میگفت لوراتادین دو جوره که اون آقاهه بگه اونی که مثل ماست صورتیه که من فکر کنم اون چیزی که تا حالا به عنوان ماست میخوردم در اصل گیریپ فروت بوده و قص الی هذه.
پا ورقی:
1: شربت لوراتادین برای درمان خارش های کشنده و برای مکان های خاصی از بدن به کار میره( دیکه از این مودب تر تو لغت نامه هم پیدا نمیشه)
2: به پنج نفری که بگن دلیل موجه من برای رفتن به داروخونه چی بوده پنج کلید طلایی پنج مهد کودک اهدا خواهد شد.
3: این جانب شخصا به کسی که حاضر بشه به جای من امتحان ریاضی 2 رو پاس کنه 55 بسته پوفه اهدا خواهم نمود.
Sunday, August 13, 2006
پند پدر
چون پدر واقعه موبایلم بشنید آهی از دل بکشید و بگفت:
از نو موبایلی خواهی ساخت
و دوباره خواهی انداخت به آب.
پس مرا خواست آن شد که از فکر خرید موبایل صرف نظر کرده و
تمام پس انداز را فراهم و این جمله طلا کوب نموده و در سرای نصب
همی کنم.
از نو موبایلی خواهی ساخت
و دوباره خواهی انداخت به آب.
پس مرا خواست آن شد که از فکر خرید موبایل صرف نظر کرده و
تمام پس انداز را فراهم و این جمله طلا کوب نموده و در سرای نصب
همی کنم.
Saturday, August 12, 2006
موبایلی داشتم!
موبایلی داشتمی
که در آن اس ام اس ها زندانی!
مثل هر ایرانی
موبایلی داشتمی
گاهگاهی اس ام اسی مینوشتم به شما
که در آن زمزمه جرعه نابی مخفی!
آه ای سخت سپید ای سنگ توالت!
چه قدر تو سنگ دلی
لا اقل پیراهن یارم را به من بازگردان.
چه غباری دل تو را گرفته است!
که با بارش مدام سیفون هم دل تو وا نمیشود.
اما این بدان
من سخت ایستاده ام
چون کوه وتا موبایلموندی
مرا خواب آرام حرام است.
و این طوری شد که توی یه روز گرم تابستون :
آپاردی سلر موبایلی.......
خود ماجرا رو به دلایل اخلاقی نمیشه توضیح داد ولی دیگه باید متوجه شده باشین که آره دیگه!
نتایج اخلاقی:
1: به هیچ وجه من الوجوه مولایلتونو توی جیب پیراهن نزارین.
2: اصلا مگه فلان جا جای موبایل بردنه تازه به دوران رسیده!
3: کیست مرا یاری کند چون از طرف خانواده به پاس20 سال بی احتیاطی تحریم مالی شدم.
4: الانم میرم موبایلو بدم تعمیراتی پس منو موبایلمو دعا کنین.
5: همین بود حرفم تموم شد قطع کن دیگه!!!!!
که در آن اس ام اس ها زندانی!
مثل هر ایرانی
موبایلی داشتمی
گاهگاهی اس ام اسی مینوشتم به شما
که در آن زمزمه جرعه نابی مخفی!
آه ای سخت سپید ای سنگ توالت!
چه قدر تو سنگ دلی
لا اقل پیراهن یارم را به من بازگردان.
چه غباری دل تو را گرفته است!
که با بارش مدام سیفون هم دل تو وا نمیشود.
اما این بدان
من سخت ایستاده ام
چون کوه وتا موبایلموندی
مرا خواب آرام حرام است.
و این طوری شد که توی یه روز گرم تابستون :
آپاردی سلر موبایلی.......
خود ماجرا رو به دلایل اخلاقی نمیشه توضیح داد ولی دیگه باید متوجه شده باشین که آره دیگه!
نتایج اخلاقی:
1: به هیچ وجه من الوجوه مولایلتونو توی جیب پیراهن نزارین.
2: اصلا مگه فلان جا جای موبایل بردنه تازه به دوران رسیده!
3: کیست مرا یاری کند چون از طرف خانواده به پاس20 سال بی احتیاطی تحریم مالی شدم.
4: الانم میرم موبایلو بدم تعمیراتی پس منو موبایلمو دعا کنین.
5: همین بود حرفم تموم شد قطع کن دیگه!!!!!
Sunday, August 06, 2006
عوارض جانبی قسمت دوم
راستش چون مچ چپم شکسته و با دست راستم حتی نمیتونم خودکار بگیرم چه برسه به اینکه بنویسم.تصمیم گرفتم خیلی محترمانه و صمیمانه به استاد ریاضی بفهمونم که موضوع از چه قراره.
در نتیجه بعد از کلاس با یکی از مودبانه ترین تیریپ های زندگیم رفتم پیشش و گفتم:سلام استاد خیلی شرمندم! میتونم یه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
استاد که از این همه احترام کف کرده بود(آخه تو دانشکده علوم از این جور چیزا کم پیش میاد بنابه مشاهدات شخصی) یه چند لحظه نگاه کرد به دستم به نظرم اومد که مغزش داره پردازش میکنه!
بعد بهش ماجری مچمو گفتم.
بعدش گفت خوب شما که مشکلی نداری این دست چپتونه!
و من مجبور شدم که اثبات کنم تو دنیا یه عده قلیلی با دست راستشون نمینویسن و به اونا چپدست گفته میشه.
بعد استاد دراومد گفت: خب که چی؟
منم گفتم:خوب آی کیو یعنی من یه میرزا بنویس استخدام کنم بیاد سر جلسه تا من بگم اون بنویسه(اون آی کیو رو تو دلم گفتم)
من تقریبا داشتم مطمئن میشدم که نه نمیگه که مثل همیشه حدسم اشتباه در اومد. طرف گفت امکان نداره حتی اگه قرار باشه من به عنوان استادت بشم میرزا بنویس.!!!!
آقا هرچی ما نوشابه براش باز کردیم اون گفت نوشابه ضرر داره و پا نداد.
بهش گفتم خوب من چیکار کنم؟
برگشت گفت: خوب برو دستتو درست کن!!!!!!!!!!!!!!
ومن تمام راه خونه تو فکر این بودم که کسی که دکترای ریاضی داره و ادعای منطق و استدلال داره چه جمله قشنگی نثار من کرد!!
حالا از اینا گذشته به نظر شما من باید چه کوهی رو منفجر کنم و خاکشو رو سرم بریزم؟
در نتیجه بعد از کلاس با یکی از مودبانه ترین تیریپ های زندگیم رفتم پیشش و گفتم:سلام استاد خیلی شرمندم! میتونم یه چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
استاد که از این همه احترام کف کرده بود(آخه تو دانشکده علوم از این جور چیزا کم پیش میاد بنابه مشاهدات شخصی) یه چند لحظه نگاه کرد به دستم به نظرم اومد که مغزش داره پردازش میکنه!
بعد بهش ماجری مچمو گفتم.
بعدش گفت خوب شما که مشکلی نداری این دست چپتونه!
و من مجبور شدم که اثبات کنم تو دنیا یه عده قلیلی با دست راستشون نمینویسن و به اونا چپدست گفته میشه.
بعد استاد دراومد گفت: خب که چی؟
منم گفتم:خوب آی کیو یعنی من یه میرزا بنویس استخدام کنم بیاد سر جلسه تا من بگم اون بنویسه(اون آی کیو رو تو دلم گفتم)
من تقریبا داشتم مطمئن میشدم که نه نمیگه که مثل همیشه حدسم اشتباه در اومد. طرف گفت امکان نداره حتی اگه قرار باشه من به عنوان استادت بشم میرزا بنویس.!!!!
آقا هرچی ما نوشابه براش باز کردیم اون گفت نوشابه ضرر داره و پا نداد.
بهش گفتم خوب من چیکار کنم؟
برگشت گفت: خوب برو دستتو درست کن!!!!!!!!!!!!!!
ومن تمام راه خونه تو فکر این بودم که کسی که دکترای ریاضی داره و ادعای منطق و استدلال داره چه جمله قشنگی نثار من کرد!!
حالا از اینا گذشته به نظر شما من باید چه کوهی رو منفجر کنم و خاکشو رو سرم بریزم؟
Saturday, August 05, 2006
آتلیه
خوب عکاس امروز دیگه باید کارتو درست انجام بدی
امروز یه عکس خوب میخام یه عکس عالی برای پوسترم.
قربان فکر نکنم امروزم عکس خوبی بشه آخه بازم یادتون رفته نقابتونو بیارین.
امروز یه عکس خوب میخام یه عکس عالی برای پوسترم.
قربان فکر نکنم امروزم عکس خوبی بشه آخه بازم یادتون رفته نقابتونو بیارین.
Friday, August 04, 2006
عوارض جانبی
رفتم فوتبال افتادم مچم شکست
بیمارستان
گچ
خونه
درد
نتایج اخلاقی:
1:شما نیز مثل من به این جمله ایمان بیارید که معلولیت محدودیت است نه ناتوانی.
2: اگه روزی روزگاری چپ دست بودید و بر حسب اتفاق مچ دست چپتون هم شکست اصلا خجالت نکشین که مامانتون براتون لقمه بگیره!
3: مچ دست من شکست اما شما دل هیچ کسو نشکنین( نگو چه ربطی داره چون هیچ ربطی نداره)
4: ای کاش یه کمی دست راستم می تونست بنویسه!
5: درد از عوارض طبیعی شکستگیه اما بیایین قول شرف بدیم که دیگه به هیچ دکتری فحش خانوادگی ندیم.
6:بیاین قول بدیم دیگه هیچ وقت از اکانت خواهرمون دزدی نکنیم چون مجازاتش قطع دست بود که این دفعه با تخفیف شکستگی شد.
7: حتما از دستشویی نوع فرنگی آن استفاده کنید(به دلایل امنیتی از ارائه توضیحات بیشتر معذوریم)
8: فراموش نکین که روی گچتون حتما بنویسید : رفیق بی کلک مادر. یا بنویسید بیمه حضرت ابوالفضل.
بیمارستان
گچ
خونه
درد
نتایج اخلاقی:
1:شما نیز مثل من به این جمله ایمان بیارید که معلولیت محدودیت است نه ناتوانی.
2: اگه روزی روزگاری چپ دست بودید و بر حسب اتفاق مچ دست چپتون هم شکست اصلا خجالت نکشین که مامانتون براتون لقمه بگیره!
3: مچ دست من شکست اما شما دل هیچ کسو نشکنین( نگو چه ربطی داره چون هیچ ربطی نداره)
4: ای کاش یه کمی دست راستم می تونست بنویسه!
5: درد از عوارض طبیعی شکستگیه اما بیایین قول شرف بدیم که دیگه به هیچ دکتری فحش خانوادگی ندیم.
6:بیاین قول بدیم دیگه هیچ وقت از اکانت خواهرمون دزدی نکنیم چون مجازاتش قطع دست بود که این دفعه با تخفیف شکستگی شد.
7: حتما از دستشویی نوع فرنگی آن استفاده کنید(به دلایل امنیتی از ارائه توضیحات بیشتر معذوریم)
8: فراموش نکین که روی گچتون حتما بنویسید : رفیق بی کلک مادر. یا بنویسید بیمه حضرت ابوالفضل.
Tuesday, August 01, 2006
رنگ خودم
عزیزم این رنگش چطوره؟
ببین چه آبیه قشنگیه. رنگ چشات.
یا این یکی رو ببین سفیده مثل اون قلب پاکت.
:من فقط قرمز خودمو میخوام رنگ خونتو و همشو. همه ی قرمزی خونتو. من فقط رنگ خودمو می خوام.!
ببین چه آبیه قشنگیه. رنگ چشات.
یا این یکی رو ببین سفیده مثل اون قلب پاکت.
:من فقط قرمز خودمو میخوام رنگ خونتو و همشو. همه ی قرمزی خونتو. من فقط رنگ خودمو می خوام.!
Subscribe to:
Posts (Atom)