Saturday, December 20, 2008

نكنيد آقا جان نكنيد!

ديروز يه پرايدي پيچيد جلوم
منم پيچيدم تو جدول و لاستيك رو به فاك دادم!

البته اگه ميپيچيدم طرف پرايده  اون كلا سفره مسشد ولي نپيچيدم.آخه يه دختر پسر جوني بودن منم نخواستم عيششونو به هم بزنم.
همه اين تصميماتم تو كمتر از يه ثانيه گرفتم!

آقا جان بد رانندگي ميكنيم.انگار هميشه مستيم يا هميشه مصرف كرديم!

اگه ميزدم به پرايده مقصر اون بود و بايد 200 يا 300 تومن خسارت رو ميريخت رو دايره!

خواستم بگم نكنيد آقا جان. اگه ميخوايين اين طوري رانندگي كنيد اصلا رانندگي نكنيد سنگين ترين!

البته تابلوست كه من نصيخت نميكنم فقط دارم ديده ها م رو ميگم.

حالا از اين بحث ها بگذريم سرعت تصميم گيري رو حال كردين! ميدونم كه كلا گلواژه ميگم ولي به اين مزخرفات من فكر كنين


چه فدر حرف زدم.؟

Saturday, December 13, 2008

ژيلت

اين همه مدتي كه نبودم تماما داشتم به اين موضوع فكر ميكردم: طبق قوانين شرع و اين چيزا اصلاح صورت از ته و به وسيله ي تيغ حرامه

همهي شما و تمام جهانيان هم ميدونن كه اصولا ژيلت براي اصلاخ صورت درست شده(به غير از يه سري ژيلت ويژه ي بانوان!) حالا من موندم كه چرا اين ژيلت فروشارو نميگيرن؟ همون طوري كه مثلا ورق فروشها رو ميگيرن يا مشروب فروشها رو

البته تو اين مدت به غير از فكر كردن به اين موضوع داشتم كتاب عقايد يك دلقك رو ميخوندم

Monday, November 24, 2008

اولين هاي هميشگي

اولين مسافرت من با قطار مثل اكثر اولين هاي من فاجعه بود

همين يه جمله رو داشته باشيد: اگه يه نفر حاليش نباشه كه در توالت قطار توي ايستگاه ها بسته ميشه.به ويژه اون ايستگاهي كه اين كرم آهني براي نماز و اين جور چيزا نگه ميداره و حداقل نيم ساعتي بايد تو دستشويي تنفس مصنوعي داشته باشي

اي مادرتو قطار همچنين پدرتو

Thursday, November 20, 2008

تله پاتي براي فكر كردن به مرگ و از ياد رفتن

ديشب حدوداي 12 صابر اس ام اس زد كه علي 100 سال بعد منوتو ديگه وجود نداريم همون طور كه 100 سال پيشي ها ديگه الان وجود ندارن

داشت آهنگ echoes رو از pink floyd گوش ميكرد

ميگفت با گوش كردن اون آهنگ به ياد من افتاده

راست ميگفت من با اون آهنگ رابطه ي عميقي دارم

جالب اينجاس كه منم داشتم تو اون لحظه به مرگ فكر ميكردم كه زياد هم فكر ميكنم

Monday, November 17, 2008

اميرو

ساز دهني يكي از فيلمايه تاثير گذاري بوده كه تا حالا ديدم

مخصوصا اون شخصيت اصلي فيلم كه همون ساز دهني يه!


برو بخواب

: برو بخواب
=نميخوابم
: گفتم برو بخواب
=:نمي خوابم اگه بميرم هم نميخوابم

Saturday, November 15, 2008

خاموشي

امروز بعد از سه هفته كامپيوترم رو خاموش كردم

"صداي تشويق مدام جمعيت و حمل گوينده اين جمله ي قصار به روي دستها و مسلسل گفتن: دوباره........ دوباره"

Monday, November 10, 2008

فلسفه توي رختخواب

رختخواب و تمام لحظه هاي تك نفره يا دو نفرش كه معمولا بازم همون تك نفرس براي خودشون فلسفه هاي مشخص و معيني دارن.

كسي رو ميشناختم كه هنوز فكر ميكرد بچه رو خدا به مامان و بابا ميبخشه! و ادعا هم ميكرد كه كلي از عشق سر در مياره!

Saturday, November 08, 2008

Testimonial

آقا اي قضيه ي نوشتن Testimonial هم توي اين 360 كذايي خودش اساسا مايه ي تمدد اعصاب و دستاويزي عالي براي خنديدن و لذت بردن از زندگيه!

بالاي 99 درصد نوشته ها رو كه بخوني همشون يه گلواژه  نوشتن مثلا: اين دختره يا پسره ماه ترين آدم دنياس و حرف نداره و بهترين آدم تاريخ بشريت و خوشگل و از اين مهملات!

حالا نكته بينظيرش اون بنده خداهايي هستن كه تو, Testimonial دخترا مينويسن: اين دختره nبار خوشگل و ايناس بعد مينوسن نبينم بهش چپ نگاه كنين!

يا ابوالفضل و خاندان پاكش!

من دهنم 180 درجه بازه الان از اين دوز بالاي بلاهت شما

مخلص كلام اين كه نكنين اين كارارو نكنين آقا جان

تو اين مايه ها اين پست رو هم نوشتم

Wednesday, November 05, 2008

ميكده ي سربه سري

نميدونم چرا اين 360 منوياد اون شعر ميندازه كه

دست بردار از اين ميكده ي سربه سري
پاي بگذار به اون راهي كه فكر كني بهتري
 كه فقط فكر كني بهتري!

Tuesday, November 04, 2008

تصميم

تصميم داري چي كاره شي؟

تصميم دارم بزرگ كه شدم برم نقش يه معتاد يا نقش يه آدم رواني رو بازي كنم و سيمرغ جشنواره فجر رو بگيرم

ها؟

Monday, November 03, 2008

فيل(از فيلم هايي كه ديديم)

من يه سجاد  دارم

اون به من فيلم و مجله ميده

منم همين طور

 فيلم فيل ساخته گاس ونسانت رو داد من ببينم

از همه ي فيلم خوشم اومد به غير از فصل آخرش

از اين اداهاي فيلم سازي كه به صورت قارچي رشد ميكنه خوشم نمياد  ايضا و به شدت از اين اداهاي روشن فكري(خاموش فكري)

همين

Monday, October 27, 2008

شعر كودكي

يادم مياد(تعجب نكنين منم بعضي وقتا چيزاي مختصري يادم مياد) كه تو دوران بچگي و خوردسالي يا نوباوه گي يا هر گه ديگه اي يه شعر ميخونديم با اين مطلع: گل همه رنگش خوبه          بچه زرنگش خوبه

حال بماند كه اين بيت روي من تاثيرات شگرفي گذاشته بود و هر وقت ميخوندمش تا يه هفته زرنگ بودم بعد دوباره تنبل ميشدم!!

ولي حالا يه سوال اساسي برام بي جواب مونده كه مصرع اول اون بيت چه ربطي به مصرع دومش داره!
يعني گل همه رنگش خوبه چه ربطي به بچه زرنگش خوبه داره؟

من بايد جواب اين سوالو پيدا كنم. مجبورم ميفهمي ؟ مجبورم

Friday, October 24, 2008

idea

آقا بياين به جاي حلقه ي نامزدي از اين به بعد از بست شيلنگ استفاده كنيم

هم ارزونه هم new ا هم هم قطرش به راحتي قابل تغييره!

Thursday, October 23, 2008

new

يكي از سوالات اساسي من بسته بندي روي اين تنقلات و نوشتن كلمه new روي همه ي اوناس

مثلا روي بيسكوييت مادر نوشته new

من به شخصه حاضرم شهادت بدم كه ناصرالدين شاه بيسكوييت مادر ميخورده!!

آخه برادر يا خواهر گرامي كه اين بسته ها رو طراحي ميكني حالا ما رو خر و گاگول فرض ميكني اون يه بحث ديگس!

لااقل خودتو آدم حساب كن

Wednesday, October 22, 2008

پير و بي بنياد

كامپيوترم پير است و بي بنياد
از اين اعصاب كش فرياد
فرياد فرياد


اي دوستان عميق من امداد


دهنم آرماتور بندي شده در حد بازي ديشب رئال و يووه

Tuesday, October 21, 2008

آقاي دلپذير

من علاوه بر سس دلپذير اقلام ديگه ي دلپذير مثله: گريس دلپذير- دستمال توالت دلپذير- سوزن خياطي دلپذير- ماشين فتوكپي دلپذير- و تمام اقلام بنجل ديگه ي اون كارخونه رو دارم

آقاي دلپذير كجايي؟ به يبوست ذهني دچار شدي؟

Saturday, October 18, 2008

انتخابات

اون روز تو كافي نت جوري ديونه وار خنديدم كه تمام اونايي كه در مورد ديونه بودنم شك داشتن ديگه  ندارن

قصه اين بود كه سه چهار تا پسر بچه ي حداكثر 12 يا 13 ساله اومده بودن براي انتخابات شوراي مدرسشون رو A4 شعار بنويسن ببرن بچسبونن رو در و ديوار مدرسه هه!

شعارشون انتخاباتيشون اين بود: ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت

Friday, October 17, 2008

seven up

به قول محسن نامجو

روزي كه تنها راه آزادي از انقلاب بود
روزي كه مهتاب بود
سراب بود
سراب ناب بود
آن نوشابه كه هشت ساله كنار حضرت معصومه خوردمش
مادر خريده بود
سبز بود seven upبود

پروفايل

اسم: آيدين جون

نوشيدني مورد علاقه: قهوه ي خيلي خيلي تلخ

خصوصيات اخلاقي: تنهايي رو دوس دارم.عاشق فصل پاييزم.اكثر اوقات گوشه گيري ميكنم.از دورغ گويي بدم مياد.عشق اول يك خاطره است!

باهوش هم كه حتما هستم روي اين كه بحث نداريم؟



بابا ملت حيا كنين

نكنين آقا جان نكنين

حداقل يك كم غلظتشو كمتر كنين

Wednesday, October 15, 2008

روزي روزگاري

روزي روزگاري پسري بود!

حرفهاي گنده تر از دهانش مي زد

پسري بود با اخلاق متعفن

روزي روزگاري پسري مرد

مرد

همين

Tuesday, October 14, 2008

بيست و سي

= آقا پس اين خبر بيست و سي ساعت چند پخش ميشه؟

: گاو

= چرا؟

Sunday, October 12, 2008

دعوت

دعوت

فيلم بسيار متفاوت و استادانه ي ابراهيم حاتمي كيا

با حضور بازيگر گوگولي و تپل  مهناز افشار

با تشكر از محمد رضا فروتن محمد رضا شريفي نياي خوش هيكل و دوستان زبل ابراهيم حاتمي كيا براي به فاك دادن هزار تومن پول بي زبان

Saturday, October 11, 2008

دائي جان ناپلئون

من یکروز گرم تابستان دقیقا یک سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم





اين اولين جمله ي رمان دائي جان ناپلئون نوشته ايرج پزشكزاد بود

اين آدم ايراني جماعت رو به طرز بينظيري شناخته و با زبان طنز خوشكلي بيان كرده!

همين

Monday, October 06, 2008

گشتاسب و كار مورد علاقه اش

گشتاسب پسري متوسط بود

همه چيز او متوسط بود

حتي افكارش نيز

كار مورد علاقه ي او كنار خيابان ايستادن و گفتن كلمه ي "دربست" به رانندگان بنز هاي مدل بالا و بي ام و هاي 2008 بود.

او از واكنش رانندگان لذت فراواني ميبرد هميشه!

يكبار به راننده ي پرادويي گفت: كاشاني 100 تومن!

از قضا به خاطر مزه پراكنيش سيلي خورد محكم

ولي او هنوز هم هر روز كلاسهاي دانشگاه كوفتي را دودره ميكند و كنار خيابان منتظر ماشين هاي مدل بالاست همچنان

Saturday, October 04, 2008

بزي

=مدل جديد و حال كن
:حالا اين مدل چي هست؟
= بزي. چطوره؟
:خوبه فقط
=فقط چي؟
: يه كم بزي ترش كش.حالت بزيش كمه
=گه

Sunday, September 28, 2008

اصل اعتقادي عميق

اصل اعتقادي من  و اصولا نوع نگاهم به دنيا بر مبناي اصل خنده داريه

بر اين اساس همه ي ما خنده داريم و مضحك بودن پديده اي جهان شموله

توضيح: اين اصل هيچ استثنايي نداره

Friday, September 26, 2008

پيرمرد

پير مرد روزهايي را به ياد مي آورد كه چاه توالت دقيقا زير سنگ توالت قرار داشت

از بچگي ترس بيمار گونه اي از سوراخ توالت داشت پيرمرد

احساس عميقي كه الان دستي يا ماري  از  سوراخ در مياد و ميكشه تو پيرمرد را!

هميشه يبوست داشت و به ندرت ميريد

پير مرد هميشه ايستاده ميشاشيد

Wednesday, September 24, 2008

شعور گوسفندي

مراقبان اجراي بند يك

مراقبان به مخزن مراجعه كنيد

مراقبان اجراي بند بيست

مراقبان اجراي بند كوفتي پونصد

درآخر مراقبان لطفا داوطلبان را گوسفند گونه به دانشگاه راهنمايي كنيد

دانشگاه انسان را بيشعور بار مي آره .
تو بايد خودت تلاش كني كه تو اين كلون نفهمي قاطي نشي

بيچاره كسي كه ورودي باشه و اينا حاليش نباشه

Tuesday, September 23, 2008

لحظه ي ناب

ديدي بازم هري دلم ريخت تو دلم كوچولو!

با اينكه اينكه تمام دكترا و روان شناسا توصيه اكيد كردن كه ديگه هيچ وقت هري دلم نريزه!!

ولي چه سود

آدميزاده ديگه يهو ميبيني دلش هري ريخت

بزار مشكل قلبيو مشكل عصبيم بره پي كارش!

Monday, September 22, 2008

نگاهي از ديگر سو

مولانا از بزرگان شعر و حكمت فارسي است.

اينو كه همه ميدونيم و گفتن اون جمله ي بالايي اصلا محلي از اعراب نداشت

امروز ميخام كتابي معرفي كنم به نام كيميا خاتون نوشته خانوم سعيده قدس

در واقع اين كتاب بر اساس مطالعات مفصل خانوم نويسنده روي جنبه هاي شخصي اين اسطوره هنر ايراني انجام داده.

قصه قصه ي كيميا خاتون دختر خوانده ي مولاناس كه در نهايت هم همسر شمس تبريزي ميشه!!

فكر كنم همين يه جمله ژن هاي نهفته ي همه دوستان رو براي خوندن اين كتاب بر انگيزه

برين بخرين بخونين.

حالا كه اين پست رو مينويسم نميدونم كيميا خاتون رو دست كي امانت دادم و از اين لحاظ دهانم سرويسه.
كلا توصيه ميكنم كتاب امانت ندين.اگر هم امانت دادين لااقل چكي سفته اي كوفتي بگيرين تا دهان شما سالم و همچنان قابل استفاده باشد

Sunday, September 21, 2008

تاتي تاتي

كوچولوي تپل بگو تاتي تاي

 بگو بگو آفرين بگو تاتي تاتي

:فاطي فاطي هويجو كلم قروقاطي

Saturday, September 20, 2008

تجربه

يه چند صباحي من تصميم گرفتم آدم نرمال و شاد و خرم و جست و چابكي باشم

در واقع خواستم تجربه كنم كه خود اين تجربه كردن براي من خيلي با ارزشه

ولي از اونجايي كه هميشه تجربه ها جواب خوبي نميدن

نتونستم اونجوري باشم يعني نشد

اگه شما اعصاب منو به شكل يك منحني سينوسي در نظر بگيرين من الان دقيقا روي نقطه سه پي دومم

نشد ديگه !

همين

Wednesday, September 17, 2008

آشتي

اصولا من علي شهابي آدميه كه يد طولايي در آشتي دادن افراد مختلف داره

اين حقيقت براي اونايي كه منو از نزديك ميشناسن كاملا غير منتظرس(به تضاد موجود توي جمله توجه نكنين.من كلا آدم متضادي هستم!!)

بنابه تجربه شخصي خيلي از دوستي ها نه به خاطر اختلاف سليقه اساسي بلكه به خاطر يك لحظه عصبانيت آني به هم ميخورن.

اين روزا ذهن منم مشغول همين نكتس!

احساس ميكنم يه عصبانيت آني باعث شده يكي از بهترين دوستامو از دست بدم.البته كاملا مطمئن نيستم ولي به هر حال.

من اعتراف ميكنم

و صادقانه هم اعتراف ميكنم

عصباني شدم
عصباني شدم و ريدم توي دوستيم

همين

Tuesday, September 16, 2008

متكا

متكاي من بوي عطر زنانه ميده
هر چي هم فكر ميكنم نميدونم اين بو از كجا اومده.

اصولا اين اواخر بالاي 16 ساعت تو روز كه خوابم ميمونه 8 ساعت كه اونم تو اتاقم پلاسم!

حالا تو اين بي سر و ساماني كي اومده متكاي منو برداشته تبديل شده به سوال اساسي جهان شناسي من!

ديشب كلا نخوابيدم!

داشتم فكر ميكردم و سناريوهاي مختلفو چك ميكردم!

حيف كه اسلام زبان مارا بسته و الي تعدادي از سناريو ها رو ميگفتم.

توضيح اينكه انگار طرف كل متكا رو بغل كرده يا مثلا عمدا ورداشته متكا رو ماليده به تنش.

لا مصبو هر جاشو بو ميكشي بو ميده و اين مسئله رو بغرنج تر كرده!

Monday, September 15, 2008

ريچارد رايت

ريچارد رايت هم مرد.
بعد از مرگ اسطوره(سي برت) اين دومين ضربه مهلك به پيكر نحيف و از هم پاشيده ي پينك فلويد بود.

و همچنين خبري ناگهاني و هولناك كه زندگي معموليه كوفتي منو از يكنواختي درآورد!

ريچارد رايت سازنده ي چند تا از بهترين آهنگ هاي پينك فلويد از جمله ^كاش اين جا بودي^ و ^نيمه ي تاريك ماه^ بود.

حالا ريچارد ميتونه بگه
I have become comfortably numb

Sunday, September 14, 2008

پاك باخته

اگه زياد قمار كرده باشي حتما به يه مرحله اي رسيدي كه كل دارايي توباختي
 حتما پاك باخته شدي!
اين جور وقتا هميشه يه عده آدم بيشرف اون دور و اطراف وجود دارن كه تو ازشون پول قرض كني . قرض كردن همان و باختن پول قرضي همان.
 عشق اول هم همين طوريه.

عشق اول براي آداماي عجيب غريب  و آنرمالي مثل تو حتما مساويه با پاك باختگي.بعدشم كه بخاي عشق تازه اي از يكي ديگه قرض كني كل وجودتو ميبازي.
آره پسرم.
گفتگوي نيمه تمام پدر يكي از شخصيت هاي داستانم با پسرش

Saturday, September 13, 2008

روزه پروري

اصولا روزه داري شيريني هاي خودشو داره مثلا زولبيا و باميه!!!!

اما تلخي هاش بيشتره

تو فكر كن بشيني كافه گرافي و رستوران گرافي هاي مجله اينترنتي زيگزاگ رو در مورد غذاهاي بسيار خوشمزه و تپل مپل بخوني در حالي كه دهنت از گرسنگي در حال  آسفالت شدن باشه.

شيخ ما دخول در اين وادي مجنوني را دوست ميدارند مبسوط

لينكهاي مرتبط
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/210
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/28
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/13
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/178
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/199

اين يكي خيلي ديدني يه!
http://www.zigzagmag.net/article/default.aspx/19

Thursday, September 11, 2008

دلتنگي هاي حقير

هاي تپل مپل ادبي!
دلتنگي هاي حقير
مثل روزه ي بي سحري
دقيقا مثل روزه ي بي سحري
دچار اصطكاك ذهن ميكند مرا 
و من همچنان گل واژه گوي گل واژه پرست.
توضيح: حتي كو چكترين شكي هم نكنيد كه اين اصلا يك شعرنيست . يعني اصولا اين حق رو بهتون نميدم

Saturday, August 23, 2008

گل آقا

انتشار دوباره ی گل آقا را به ملت طناز و طنازی دوست تبریک میگوییم.

با تشکر :جناب خودمان!

پی نوشت: هیچ تاخیری در اعلام خبر نداشتیم و خبر کاملا دست اول است.با توجه به این که پاک کردن صورت مسئله ترفند مناسبی در این مواقع میباشد.البته صرفا برای فرا فکنی و کم نیاوردن و توجیه شکست!!!

Thursday, August 21, 2008

های ارشدها

لیسانس خواندن برای جلب رضایت پدر و عقده گشایی های مهندس نامیده شدن

فوق لیسانس برای جلب رضایت مادر

دکترا برای لفظ دکترا!

همه ما ابلهان مدرن هستیم که خود فریبی را به حد اعلای آن رسانده ایم.

من مشتاقانه منتظر روزی هستم که هر راننده تاکسی یک مدرک دکترای جانور شناسی داشته باشد!

شاید آن روز ما ایرانیان جوگیر بیخیال مدرک و این اسناد جعلی شویم

Wednesday, August 13, 2008

به یاد

گر به افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو


به یاد جشن هنر شیراز و لطفی و شجریان
به  یاد هم ذات پنداری ها

Monday, July 21, 2008

جواب های حفظی

این موقعیت رو تصور کنین: توی تاکسی یه نفر از شما میپرسه امروز چه هوای گندیه شما هم بدون فکر کردن میگین آره. یا توی همون تاکسی ممکنه راننده هه سیگار بکشه و بپرسه دود سیگار اذیتت میکنه یا نه؟ جواب تو چیه؟ 99 درصد موارد میگی نه!

جواب های حفظی!

یک نفر از شما بلاهت پیشه ها پیدا نشد که جوای دیگه ای بده

جواب دیگه به همه ی حرفهای حفظی و جواب های حفظی


Saturday, July 19, 2008

جنگ

اگه روزی روزگاری جنگ شد

من و تو نگرانی ابراز میکنیم

من نگران دل تو که شبیه آدامس بادکنکی است و ترسان است و لرزان

تو نگران بند انگشت منفصل بنده! روی پشت بام بعد از مراسم تدفین ناتمام!

چه واکسیناسیونی شویم !

درد و رنج ریشه کن
دلواپسی ریشه کن
آدمی ریشه کن

Friday, July 18, 2008

هامون مرد

خسرو شکیبایی مرد

هامون مرد

روی کاغذ بیخط زندگیش مرگ رو نوشت

خسرو شکیبایی مرد

تمام

بیگرافی خسرو شکیبایی

فارغ التحصیل در رشته بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
علاقمند به کشتی کچ و شرکت در چند مسابقه آماتور در سال 1340.
گوینده فیلم در استودیو شهاب در سالهای 1347 تا 1349.
فعالیت در تئاتر در سال 1354.
شروع فعالیت سینمایی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی) به عنوان بازیگر در سال 1361.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم "خط قرمز" (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای "دزد و نویسنده" ، "ترن" و "رابطه" خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم "هامون" (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نامش سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم "کیمیا" (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم "کاغذ بی خط" (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری" ، "خانه سبز" ، "کاکتوس" ، "تفنگ سرپر" و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن داشت.
او آخرین جایزه اش را از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "سالاد فصل" (فریدون جیرانی) از آن خود کرد.

برگرفته از سایت iranact.com

Tuesday, July 15, 2008

تصور

من امروز متصورم
عنصر نامطلوبی در مخیله ام نمیگنجد

که آزار میدهد مرا هنگام خواب

و قلقلکم میدهد روزها
آن عذاب

Monday, July 14, 2008

اندر احوالات دیشب

دیشب به قول محمد صالح اعلا دست به سینه روبروی شبکه محترم چهار بودیم و داشتیم سینما اقتباس رو که این برنامش در مورد داریوش مهرجویی و اقتباس آزادش از خانه ی عروسکی در فیلم سارا بود رو میدیدیم

تا اینجاش خوب بود

برقا رفت

من فحش چارواداری دادم

بعدش که خسته شدم رفتم یه فانوس نفتی پیدا کردم و روشنش گشتاندم و شروع کردم خوندن رمان هزار خورشید تابان از برادر مکتبی جناب آقای خالد حسینی!

خیلی زیباست

بیشتر به خاطر اینکه یه نویسنده افغان اونو نوشته

شاید در آینده بیشتر در مورد این کتاب حرف بزنم

Saturday, July 12, 2008

هیچکس احمق نیست

هیچکس احمق نیست
هر نفسی صاحب سبکی است در بلاهت

آن ابرو و زلف کج و ماوعجت را
که نیست نشان از نجابت

که کتاب ثقیل خواندیم و چشمها گرد گشتاندیم!

همه تار زلفان برف

همه تار زلفان برف هورمونیک!

وجود ذهن آرزوی وصال و کوفتمان آهو و زغال

که چه؟

که چه پزشکجان دختر کش کوبایی
که چپ بود چپ تر از فیدل


که چه؟

Thursday, July 10, 2008

خصلت مشترک

در واقع خصلت مشترک اکثر ایرانیها

احساس همه چیز دانی و همه چیز فهمیه!

یک عده آدم متوهم و گاگول تشریف داریم که از فضا بحث رو شروع میکنیم و میرسیم به سیاست کلان و آخرش با نحوه ی پختن آش شله قلم کار تمومش میکنیم.

اصلا هم ربطی به سن نداره من بچه ای دیدم که وقتی زبون باز کرد اولین کلمه گفت: کانسپچوال آرت

نتیجه: کمتر اظهار فضل کنیم

ضرب المثل: کم گوی و گزیده گوی چون در

Saturday, July 05, 2008

home again

home home again!!

کلا من دوست دارم اینجا باشم هر وفت که بتونم


البته من دانشجو خوابگاهای نیستم

ها!!

ولی خواستیم یه سلامی خدمت وجود بزرگوار عمو راجر واترز در پرانتز آبیاری


و البته همچنین خدمت عمو دیوید گیلمور یا همون گریمور داشته باشیم

آها

کلمات ساحت مقدس-وجود پرگهر- آن گروه پر اثر- و غیره یادم رفت

Thursday, July 03, 2008

ناراحت

راستش من آدم ناراحتیم

نه اینکه شما فکر کنی من آدم راحتی نیست یا حتی از این راحتی ها به ما نیومده یا راحت الحلقوم و اینا

وااقعیت امر اینه که من آدم ناراحتیم

Tuesday, July 01, 2008

از دستمون در رفت


همون طور که ملت بزرگوار ایران میدونن

اینجانی آدم بسیار مرتب و منظمی هستم(از همینجا سناریو لو رفت)

خلاصه من بسیار آدم منظمی هستم و اینا

اون عکس رو هم به طور کلی تکذیب میکنم احتمالا ایادی بد بد و بی تربیت برام دسیسه چیدن

ممد بیا این عکسو پاک جون مادرت از دستمون در رفت

Monday, June 30, 2008

روزنوشت های سالی یک بار

آقا دیروزم که آلمان کل یوم تعطیل
فکر کن که به اسپانیا ببازی و هنوز سوت پایان رو یارو داوره نزده این آقای صابر با اس ام اس دهنتو مورد لطف قرار بده

اومدیم تخمه و اینا خریدیم ولی چه سود

و اینا

امتحانا رو هم همش بیست یا دیگه فوقش نوزده ونیم میشم

گفتم که حد اقل به خودم یاد آوری کرده باشم

سایلنت بودم یه مدت کل یوم

Tuesday, May 27, 2008

برداشت آزاد از 1984

من برادر بزرگتر برادر کوچکم بودم

چه زندگی خوبی داشتیم و چه خوشحال بودیم

یادم میآید روزی که سهمیه شکلات هر خانواده را دادند.

چه زندگیه خوب پر شکلاتی

هر نفر یک شکلات بسیار کوچک!

ولی چون نبود شکلات بزرگ همان کوچک هم بسیار بود.من سهم خودم را خوردم من سهم برادر کوچکم را به زور از او گرفتم.من نمیدانم کار خوبی بود یا بد.من سهم برادرم را خوردم.

او زار زار گریه کرد.

مادرم لب پنجره نشست و گریست.

من ندانستم برای چه گریست

من هیچ ناراحت نشدم.

من شکم خودم را سیر کردم

من ناراحت نشدم!!

Monday, May 26, 2008

کتاب فروشی

Monday, May 12, 2008

تاسف

این روزها فقط تاسف به من رواست

با این سریال سفارشی شهریار

یا اون دیالوگ های اسفناک و با اون مصاحبه ی بازجویی شکلی که بعد از پخش سریال با پسر شهریار انجام دادن

با این خیانت حقیر به ساحت شاعر ممتاز

پی نوشت: دیوان شهریار یکی از پرفروش ترین کتابها در نمایشگاه کتاب تهران بود

Saturday, May 10, 2008

مینی مال میاندوآب

میان دوآب میان دو آب واقع است

آنجا یک خیابان امام خمینی دارد

آنجا دوچرخه و دعوا بسیار دارد

در آنجا همیشه حق تقدم با دوچرخه و سه چرخه است

پدرم یک دائی آنجا داشت که حالا دیگر ندارد.

Thursday, May 08, 2008

قصه عامه پسند

روزی روزگاری دوبرادر در صلح و صفا و صمیمیت میزیستند.

صمیمیت شان خیلی زیاد و نزدیکیشان بسیار خیلی زیاد بود.!

نام یکی شجاعت و نام دیگری حماقت بود.

والسلام

Tuesday, April 29, 2008

امروزها

چند روزی میشه احساس سبکی میکنم.مثلا پرواز و اینا!

از خودم راضی نبودم شدم!

یک بار دیگه دوستی رو برای خودم خودم تعریف و اثبات کردم

و اینا

Friday, April 25, 2008

تشکر و امیدواری

چند صباحی میشه آلبوم جدید شهرام ناظری رو که با عنوان مولویه منتشر شده خریدم.

نکته جالب اینه که کسایی که قبلا موسیقی کلاسیک گوش نمیدادن و الان که تو ماشین میشینن میگن عجب موسیقیه جالبی.

شاید حتی اسم خواننده رو هم ندونن ولی علاقه مند میشن به این موسیقی.

به نظر من این خیلی خوبه.

حقیر لازم میدونم از ناظری و ناظری های موسیقی کلاسیک ایران تشکر کنم.

به نوبه ی خودم و اینا


تصمیم بعدی: آلبوم ابرها اثر حسین علیزاده و گاسپاریان و 17 آهنگ ساز دیگر!

Thursday, April 24, 2008

بیچارگان

بعضی ملت بیچارن نه اون بیچاره ی معمول که هر روز به کار میبریم

واقعا بیچارن

همیشه و برای همه ی همیشه هاشون